تبليغاتX
این نیز بگذرد ...

این نیز بگذرد ...

خسته ام ، کمی شانه هایت را به من قرض بده ...

 

 

ت

+ نوشته شده در  2011/11/24ساعت 6:5  توسط گلبرگ  | 

شايد آرام بگيرم

دل است دیگر ! خسته ميشود، بی حوصله میشود.از روزگار از آدمها از خودش از اين قابها. از اثبات ،از توضيح ، از کلماتی که رابطه ها را به گند میکشد. 

از زهر حرف هایی که تا آخر عمر آدم را می آزارد.


خسته‌ام ،  از اين كه ديگر توان قوی ماندن نیست. از این بغضی که هر چه بزرگتر میشود بهانه ترکیدنش کوچکتر.

بايد بروم گوشه‌ای ، شايد آرام بگيرم...


+ نوشته شده در  2011/11/22ساعت 9:17  توسط گلبرگ  | 

شب اخر تنهايى ما !

و امشب شب آخر تنهایی من و توست ! فردا شاهد باز شدن شکوفه بهاری درخت همیشه سبز عشقمان خواهیم بود. 

و فردا برگ دیگری از این دفتر است.

یادت باشد که دوستت دارم 

که دوستت داشتم، 

و دوستت خواهم داشت ، بیشتر از دبروز و کمتر از فردا...

10:36


+ نوشته شده در  2011/10/8ساعت 15:56  توسط گلبرگ  | 

اولین برای تو !



همیشه فکر می کردم در چنین روزی این جمله رو بنویسم :

امروز فهمیدم که وجود داری ! بسان قطره ای در آب. 

                                                           هشتم بهمن ماه سال 1389

                                                                      15 : 10

+ نوشته شده در  2011/1/28ساعت 15:46  توسط گلبرگ  | 

تولدت مبارک

تولدت بود ، یادم نرفته بود.

حتما میدانی نه؟ میدانی که من اینجا دور از همه گاهی، هر از چند گاهی یادم میرود که آنجا  چندمین روز از کدامین ماه سال است ! 

تو دور از من بزرگ میشوی و من دور از تو پیر!

میدانم ، که این رفتن همیشگی من همان تعبیر خواب باز نیامدنم ست !



+ نوشته شده در  2010/8/30ساعت 19:35  توسط گلبرگ  |