خداحافظ شرکت!
هزاران صحنه جلوی چشمم اومد.جلسه آخر بچه های واحد...که باید براشون نیم ساعت سخنرانی میکردم ! از کارهام و تجربه هام براشون حرف میزدم ! پروژه ای که روش کار میکردم رو پرزنت میکردم.
قیافه مدیر واحد طرح و برنامه جلوی چشمم میومد! نامه ای که به مدیر عامل زده بود و به وضوح نوشته بود به نظر میرسد استعفای ایشان اجتناب ناپذیر است! لحظه ای که با ناراحتی توی جلسه بهم گفت من استعفای تو رو قبول نکردم ! تو منو مجبور به پذیرشش کردی ! شرکت خیلی به حضورت نیاز داشت.
و کلمات آخرش توی جلسه: ممنون از همه زحماتت . تلاش موفقیت آمیزت! ممنونم که به
شرکت ما اومدی و تجربه های جدیدی رو با خودت اینجا آوردی! شرکت قطعا عدم حضور شما
رو احساس خواهد کرد.![]()
حالم گرفته بود. کلید send رو زدم و کامپیوترم رو خاموش کردم
پ.ن: از دیشب تا حالا دارم به این فکر میکنم که چرا باید اینهمه تلاش میکردم تا بسازم ! تا خودم رو اثبات کنم! اون هم در جایی که صد تا مدعی وجود داشت ! و بعد به همین راحتی بزارم و برم؟و امروز صبح همکارم به من اطلاع بده که دستورالعمل محرمانه اینه که فایل های تو و روش کاری تو باید بشه الگوی بقیه پروژه های شرکت ! راستی چرا قبلش کسی این رو به من نگفت؟