متن خداحافظی ام رو صد بار خوندم .هی کلماتش رو جا به جا کردم. نمیدونم چرا موقع ارسال ایمیل به همکارها دستم میلرزید.جرات زدن دگمه send رو نداشتم.

هزاران صحنه جلوی چشمم اومد.جلسه آخر بچه های واحد...که باید براشون نیم ساعت سخنرانی میکردم ! از کارهام و تجربه هام براشون حرف میزدم ! پروژه ای که روش کار میکردم رو پرزنت میکردم.

قیافه مدیر واحد طرح و برنامه جلوی چشمم میومد! نامه ای که به مدیر عامل زده بود و به وضوح نوشته بود به نظر میرسد استعفای ایشان اجتناب ناپذیر است! لحظه ای که با ناراحتی توی جلسه بهم گفت من استعفای تو رو قبول نکردم ! تو منو مجبور به پذیرشش کردی ! شرکت خیلی به حضورت نیاز داشت.

و کلمات آخرش توی جلسه: ممنون از همه زحماتت . تلاش موفقیت آمیزت! ممنونم که به شرکت ما اومدی و تجربه های جدیدی رو با خودت اینجا آوردی! شرکت قطعا عدم حضور شما رو احساس خواهد کرد.

حالم گرفته بود. کلید  send رو زدم و کامپیوترم رو خاموش کردم

 

 پ.ن: از دیشب تا حالا دارم به این فکر میکنم که چرا باید اینهمه تلاش میکردم تا بسازم ! تا خودم رو اثبات کنم! اون هم در جایی که صد تا مدعی وجود داشت ! و بعد به همین راحتی بزارم و برم؟و امروز صبح همکارم به من اطلاع بده که دستورالعمل محرمانه اینه که فایل های تو و روش کاری تو باید بشه الگوی بقیه پروژه های شرکت ! راستی چرا قبلش کسی این رو به من نگفت؟