وقت اون رسیده که هر کدوم از ما راه جداگانه خودمون رو بریم ! بیایین برای آخرین بار همدیگه رو ببینیم ، یه کافی با هم بخوریم ، عکسهایی که از همدیگه داریم با هم رد و بدل کنیم و بعد بگیم خداحافظ ...
چه زود دیر شد باز....
وقت اون رسیده که هر کدوم از ما راه جداگانه خودمون رو بریم ! بیایین برای آخرین بار همدیگه رو ببینیم ، یه کافی با هم بخوریم ، عکسهایی که از همدیگه داریم با هم رد و بدل کنیم و بعد بگیم خداحافظ ...
چه زود دیر شد باز....
دوستهایی داشتیم که خیلی با هم صمیمی بودیم ! خیلی بی ریا بوند و راحت و خودمونی. ولی الان مدتهاست که عوض شدند ! الان خوب هستند ولی اون قدیمیها نیستند ! دیگه تو اون احساس راحتی سابق رو باهاشون نداری. هر وقت که باهاشون هستی طرز نگاه کردن و ایما اشاره ها و بعضا سکوت های احمقانشون حس معذب بودن رو به شدت القا میکنه به آدم! و همه اینها فقط به خاطر همنشین جدیدی هستش که انتخاب کردند. گاهی وقتها فکر میکنم کدوم این حالت ها در مورد اینا درسته؟
یا اینکه اونقدر ساده هستند که یه آدم موذی و ناتو به راحتی تونسته اینقدر روشون تاثیر بزاره که اصلا یه جور دیگه بشند.
یا اینکه از قبل یه زمینه هایی داشتند و حالا که در مسیر اون خصوصیت بالقوه قرار گرفتند اینقدر تغییر مسیر دادند.
همیشه فکر میکنم آدم باید خودش باشه. قالب جدید اگر اندازه تنت نباشه و مناسبت نباشه بالاخره خسته ات میکنه. دیر یا زود. مهم اینه که کاری نکنی که بعدش فقط تنهایی و شرمندگی برات مونده باشه.
تجربه جالبی است داشتن سه زمستان پیاپی در یک سال ...
دیشب با هم راه رفتیم ! به نوازنده های دوره گرد نگاه کردیم. خندیدیم... برای شنیدن آواز دوره گرد محبوب تو با آن صدای بی نظریش کنار باغچه خیابان نشستیم. تشویقش کردیم و لذت بردیم.شهر انگار جور دیگری بود. یادمان رفته بود شهر را میشد جور دیگری هم دید. تو کافه ایتالیایی نشستیم و با هم شام خوردیم. تو یه بشقاب غذای دریایی و من سالاد اسپانیایی با پنیر و زیتون ! هی دلبر دل ! من هنوز هم غذای دریایی دوست ندارم. حتی آن تیکه از سالمون بشقاب تو را !
بیا با هم دوباره راه برویم ! دوباره زندگی را ببینیم.بیا بریم به دنبال تحقق رویاهایمان. یادت میاد؟ یه خونه دنج در یه جای امن و دور ! شابد هم کتار دریاچه؟ راستی اینجا دریاچه هاش کجاست؟
بیا دنبال دریاچه بگردیم. با هم دوباره کتار پنجره بنشینیم ! چای بخوریم و قلیان بکشیم ! بیا حتی دوستهایمان را هم غربال کنیم. بیا دوباره برای یک گیلاس شراب بیشتر یا کمتر بحث کنیم. بیا ...اینجا فصلی تازه از زندگی ماست...
پ .ن : نوشته هایم را که برایت خواندم باران شروع شد و بوی خاک درفضا پیچید. همان بارانی که مدتها بود منتظرش بودم... میخواهم همه اینها را به فال نیک بگیرم