دلم باران میخواهد

بهانه‌ای برای نوشتن ندارم.

 اینجا همیشه شهر در امن و امان است .فقط ،گر چه  اثری از كلبه‌های خشتی و سقف سفالی شمال و شالیزار اینجا نیست، ولی من دلم باران میخواهد.  همین... 

ولنجک در برف

ولنجک در برف

بار دیگر یاد جایی که دوست میداشتیم.

هی ....وقتی که باید بکَنی و بروی، دنبال دلیل نگرد. به‌قدر ِ تمام ِ رفته‌ها، دلیل هست برای دل‌کندن. باید این دلتنگی رو با خود برد به هر کجای جهان.هی نترس... دلتنگی مال دل تنگ است .دلتنگی چیزیست مثل حس غریب از دست دادن روز اول مهر...بوی کتاب. دلتنگی عبارت قشنگی است . دلم تنگ شد یعنی آنقدر غصه دار شد و آنقدر در خودش فرو رفت و گوشه گرفت که تنگ شد ! کوچک شد! دلتنگی تمام سهم ما از این وطن است.

روزی برایم نوشت که ما ایرانی ها ملت مهاجرت پذیری نیستیم. ما ها رو هر جای دنیا که ببرن مثل کش فقط کش میایم کنده نمی شیم . راست میگفت .... یک سر ما هنوز به جایی وصل است..

روزهای غریب من !

دانشگاه میروم !

ولی هنوز پشت این میزها غریبم !

 هنوز این نوشتن از چپ به راست، این کلاس بی مانتو و مقنعه ...برایم غریب است و همانقدر هم تلفظ سخت اسم من برای پاسکال و ارازمو !!!