بهار كه بيايد
رفتن زيباتر است، ماندن شكوهي ندارد؛ آن هم پشت اين سنگريزههاي طلب.
گيرم كه ماندم و باز بالبال زدم، توي خاك و خاطره، توي گذشته و گل.
گيرم كه بالم را هزار سال ديگر هم بسته نگه داشتم، بالهاي بسته اما طعم اوج را كي خواهد چشيد؟
میریم و یه تیکه از دلمون جا می مونه که یادمون نره طعم عشق!
پ.ن : مرسی بیتا