هی بی قرار من ! دل نازک تر از نسیم نیامده ! می آیم ... می آیم ای آتش نمیرای خانه ام. شراب زندگی ام.

چه احترام غریبی دارد . این روزها.  روزهای دوری و دلتنگی. بعد از تمام این سالها هنوز دلتنگ بوی آغوش تو بودن. هر دو میدانیم که هنوز هم یک طوری غریب، یک طوری ساده وابسته لبخند و بوسه و علاقه ایم.

  و همین شوق بی قیمت و قاعده ما را بس ...

- توی این تظاهرات ها اصلا شرکت کردی یا نه؟

- نه. اگر تو بودی شرکت میکردی؟

- معلومه که شرکت میکردم!

- نه. میبرند من رو به من تجاوز میکنند ! تو زنی و این چیزها برات مهم نیست ولی من دخترم !!!!!!!!!!!


صدای جیغهای بلند زن و چند فریاد دیگه ما رو که این روزها در التهاب تهران منتظر هر واقعه ای هستیم رو سراسیمه به خیابون کشوند !

مرد داد میزد آقا زنمه این ....

مردم جمع شده بودند و اون وسط درست نفهمیدیم چی شده....مرد با عصبانیت میگفت نه من دیگه دین و ایمون برام نمونده بابا ......

یکیشون میگفت زنش رو داشته میزده ....

پ.ن : چند دقیقه بعد سر کوچه پسره رو دوباره دیدیمش. گریه میکرد....داد میزد خدایا شکرت ....شکرت که فهمیدم که زنم جنده شده .... 

دوستش هم با ناراحتی جلوی دهنش رو میگرفت و میگفت ولش کن. دیگه بسه .....

مرد باز هم زار میزد...