صدای جیغهای بلند زن و چند فریاد دیگه ما رو که این روزها در التهاب تهران منتظر هر واقعه ای هستیم رو سراسیمه به خیابون کشوند !

مرد داد میزد آقا زنمه این ....

مردم جمع شده بودند و اون وسط درست نفهمیدیم چی شده....مرد با عصبانیت میگفت نه من دیگه دین و ایمون برام نمونده بابا ......

یکیشون میگفت زنش رو داشته میزده ....

پ.ن : چند دقیقه بعد سر کوچه پسره رو دوباره دیدیمش. گریه میکرد....داد میزد خدایا شکرت ....شکرت که فهمیدم که زنم جنده شده .... 

دوستش هم با ناراحتی جلوی دهنش رو میگرفت و میگفت ولش کن. دیگه بسه .....

مرد باز هم زار میزد...