نوبت به من که رسید از کشور من پرسیدی.
من هم برایت از ایران گفتم.از چهار فصل . از جنگلهای شمال. از بهار ایران. که چقدر زیباست. پرسیدی کار هم میکردی ؟ گفتم آره. با صورتی که شبیه به یک علامت سوال بزرگ شده بود پرسیدی پس چرا اومدی اینجا؟ و من مونده بودم که با همه دانش زبان انگلیسیم چجوری حرف سی سال زندگی رو برات در سه دقیقه توضیح بدم.